تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
94
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
آمدن او خبر يافت به ديدن او رفت و هر دو در پيش هم به خاك افتادند . پس شاپور او را ، به سپاس آنچه از او ديده بود ، بغل گرفت . يووينيانوس با او غذا خورد و بياسود . شاپور به سران سپاه روم و رؤساى ايشان پيغام فرستاد كه اگر كسى را بجز يووينيانوس به شاهى بردارند هرآينه در ايران نابود خواهند شد و اگر او را به سلطنت بپذيرند از قهر او خواهند رهيد . كار يووينيانوس با كوشش شاپور نيرو گرفت . آنگاه شاپور گفت : « روميان به سرزمين ما تاختند و بسيارى از مردم را بكشتند ، خرمابنان و ديگر درختان سرزمين سواد را ببريدند و كشتزارها را نابود كردند . اكنون يا بايد همهء بهاى آنچه نابود كرده و تباه ساختهاند بدهند و يا شهر نصيبين را با ناحيهء آن در عوض آن ويرانكارىها واگذارند . » اين شهر نخست به دست ايرانيان بود امّا روميان آن را گرفته بودند . يووينيانوس و سران سپاه او آنچه را شاپور خواسته بود بدادند و نصيبين را نيز به او واگذار كردند . چون اين خبر به مردم نصيبين رسيد از آن بيرون شدند و به شهرهاى ديگر روم رفتند ، زيرا بر جان خود از پادشاهى كه به دين ايشان نبود بيم داشتند . چون شاپور اين بشنيد دوازده هزار تن از خاندانهاى خوب استخر و اسپهان و ديگر نواحى مملكت خود به نصيبين برد و در آنجا بنشاند « 1 » . يووينيانوس
--> ( 1 ) - ظاهرا تذكار خوبى است كه در اين داستان گنجانده شده است . به هر حال رقم مذكور مبالغهآميز است ؛ امّا وضع مردم نصيبين در زمانهاى بعدى نشان مىدهد كه در آن زمان ميان ايشان عدّهء زيادى ايرانى خالص وجود داشته است . بىعلّت نيست كه ايرانيان تنها تصرّف مجدّد نصيبين را ( كه در كتاب يهودى سدر الام زطّا نيز نوشته شده است ) از ميان جنگهاى بيست و پنجساله با روميان به خاطر داشتهاند ( فردوسى نيز همينطور ) . خسارات و تلفات ديگر يوويان هرچه باشد در برابر از دست دادن اين شهر كه به خاطر آن جنگهاى درازى روى داد ، مهمّ به نظر نمىرسد . نصيبين ، كه ديگر به دست روميان نيفتاد ، در همهء جنگهاى بعدى براى ايرانيان پناهگاه محكمى براى حمله و عقبنشينى بود . هرچه به اهميّت اين شهر بيشتر پى برده شود ، ننگين بودن اين صلح يوويان براى روميان بيشتر معلوم مىشود . امّا چنين مردى در چنان موقعى نمىتوانست كارى بهتر از آن انجام دهد . امّا اگر بلافاصله پس از مرگ يوليان مرد مقتدرى اين عقبنشينى را اداره كرده بود ، كارها در اساس گونهء ديگرى مىگرفت . اگر ملاحظه شود كه چگونه هراكليوس ( هرقل ) در سال 628 م ، يعنى در وسط زمستان ، لشكر خود را از وسط كردستان از ميان مملكت دشمن بيرون كشانيد ، نجات لشكرى كه به دست يوليان ترتيب داده شده بود از